مذاکره یا میدان؛ بازخوانی واقع‌گرایانه از نسبت ایران و آمریکا پس از درگیری ۴۰ روزه

در شرایطی که بخشی از تحلیل‌ها، مذاکره با آمریکا را به‌عنوان مسیر تحقق گسترده‌ترین مطالبات معرفی می‌کنند، بررسی واقع‌بینانه صحنه نشان می‌دهد که مذاکره نه نقطه پایان تقابل، بلکه ادامه آن در قالبی دیگر است و آنچه تعیین‌کننده نتیجه خواهد بود، نه متن توافق، بلکه قدرت درونی کشورها است.

مذاکره یا میدان؛ بازخوانی واقع‌گرایانه از نسبت ایران و آمریکا پس از درگیری ۴۰ روزه
275040

به گزارش جهت پرس؛ مذاکره در ادبیات روابط بین‌الملل، بیش از آنکه یک راه‌حل نهایی تلقی شود، به‌عنوان مرحله‌ای از مدیریت تقابل شناخته می‌شود که پس از درگیری‌های مستقیم، با هدف کاهش هزینه‌ها و کنترل تنش‌ها شکل می‌گیرد. در همین چارچوب، ورود ایران و آمریکا به مرحله گفت‌وگو پس از یک دوره ۴۰ روزه درگیری، قابل تحلیل و ارزیابی است.

در این میان، تلقی مذاکره به‌عنوان ابزاری برای تحقق یک‌جای مجموعه‌ای از مطالبات حداکثری، از لغو کامل تحریم‌ها تا تضمین‌های بلندمدت امنیتی و اقتصادی، با واقعیت‌های میدانی و تجربه‌های پیشین هم‌خوانی ندارد و در زمره نگاه‌های غیرواقع‌گرایانه قرار می‌گیرد.

بر این اساس، مذاکره در وضعیت پس از درگیری، صرفاً به‌منزله تداوم همان تقابل در سطحی دیگر معنا پیدا می‌کند و طرفین تلاش می‌کنند در چارچوب ظرفیت‌های خود، بیشترین امتیاز ممکن را بدون ورود مجدد به فاز جنگ مستقیم کسب کنند.

از سوی دیگر، تجربه‌های گذشته نشان داده است که طرف آمریکایی در عمل به تعهدات خود، ثبات رفتاری قابل اتکایی از خود بروز نداده و در موارد متعدد، توافقات شکل‌گرفته را نقض کرده یا مسیر متفاوتی را در پیش گرفته است. همین سابقه، امکان اتکا به توافقات مکتوب به‌عنوان تضمین دائمی را با تردید جدی مواجه می‌سازد.

در چنین شرایطی، کارکرد اصلی مذاکره بیش از آنکه تحقق کامل اهداف طرفین باشد، مدیریت سطح تنش و جلوگیری از بازگشت به درگیری مستقیم تعریف می‌شود. بر همین اساس، دستاوردهای احتمالی مذاکره در یک طیف قابل تحلیل است که در یک سوی آن، عقب‌نشینی از مواضع تحت فشار قرار دارد و در سوی دیگر، دستیابی حداکثری به منافع ممکن در چارچوب واقعیت‌های موجود قرار می‌گیرد.

در این میان، آنچه به‌عنوان نقطه اتکای اصلی برای هرگونه برنامه‌ریزی راهبردی مطرح می‌شود، ظرفیت‌های درونی کشور است. تجربه مواجهه ۴۰ روزه اخیر نشان داد که ایران با تکیه بر توانمندی‌های نظامی، اقتصادی و همراهی اجتماعی، امکان مدیریت هم‌زمان فشارهای خارجی و داخلی را دارا بوده و توان ادامه تقابل را بدون فروپاشی در حوزه‌های کلیدی حفظ کرده است.

بر این اساس، مسیر تحقق اهداف کلان اقتصادی، امنیتی و توسعه‌ای، بیش از آنکه به نتایج مذاکرات خارجی وابسته باشد، به میزان بهره‌گیری از توان داخلی و ظرفیت‌های ملی مرتبط می‌گردد.

در نهایت، با توجه به ماهیت غیرقابل تضمین توافقات در نظم بین‌الملل معاصر، تمرکز بر تقویت بنیان‌های داخلی و استفاده از مذاکره صرفاً به‌عنوان ابزار مدیریت تنش، نه ابزار تحقق مطلق اهداف، به‌عنوان رویکردی واقع‌گرایانه قابل جمع‌بندی خواهد بود.