سجده طولانی شهید صیاد بر خاک خرمشهر
من پرسیدم: مگر خرمشهر آزاد شده است! گفت: برو به سمت خرمشهر تا توضیح بدهم کمی که جلوتر رفتم ستونی از اسرای عراقی را دیدم که انتهای آن ستون معلوم، نبود وارد خرمشهر شدیم و به من گفت: «در جای مناسبی بنشین.» نیروهای رزمنده وارد شهر شده بودند.
به گزارش جهت پرس؛ خسرو طاهری پیشکسوت هوانیروز ارتش در خاطره ای از شهید صیادشیرازی روایت میکند: آزادسازی خرمشهر یکی از زیباترین خاطراتی به شمار میآید که از شهید صیاد به خاطر دارم. ما یک خلبان تست کننده بالگرد به منطقه میبردیم این خلبان در عملیاتها شرکت نمیکرد بلکه خلبان تست بود. در این دوره محمد رستمپور از اهالی مشهد وظیفه خلبان تست را بر عهده داشت. ما در عملیات بیت المقدس با هم حضور داشتیم و دو سه روزی بود بوی پیروزی عملیات و آزادسازی خرمشهر میآمد ولی هیچ گزارشی از آزادی خرمشهر در رسانهها اعلام نمیشد.
جناب رستم پور می گفت در یکی از مقرها زمانی که من نشستم اعلام کردند صیاد شیرازی فرمانده نیرو درخواست بالگرد کرده است. من به گوش بودم و اعلام حضور کردم دیدم در باز شد صیاد شیرازی با سر و صورت خاکی و چهره خسته و لبهای ترک خورده که نشان از تشنه بودن ایشان داشت وارد بالگرد شد. به ایشان آب تعارف کردم ولی نخوردند و گفتند بلند شو و به خرمشهر برو.
من پرسیدم: مگر خرمشهر آزاد شده است! گفت: برو به سمت خرمشهر تا توضیح بدهم کمی که جلوتر رفتم ستونی از اسرای عراقی را دیدم که انتهای آن ستون معلوم، نبود وارد خرمشهر شدیم و به من گفت: «در جای مناسبی بنشین.» نیروهای رزمنده وارد شهر شده بودند.
شهید صیاد پیاده شد و چند قدمی که به جلو رفت سجده کرد و بر خاک و زمین بوسه زد و یک سجده طولانی کرد. زمانی که بلند شد از اشکی که ریخته بود گونههایش خیس شده بود. من هم به تأسی از ایشان همین کار را انجام دادم. محمد رستم پور میگفت این زیباترین صحنه زندگیم بود که دیدم. اصلاً یادم رفت که جنگ است.












نظرات
لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
از ارسال نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بیاحترامی به اشخاص، قومیتها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزههای دین مبین اسلام باشد خودداری کنید.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نماييد.
نظرات پس از تایید مدیر بخش مربوطه منتشر میشود.