رهبر سوم و شرایط جدید/ امکان‌گرایی و جهش تاریخی

مهدی جمشیدی در یادداشتی با عنوان رهبر سوم و شرایط جدید، به امکان گرایی  و جهش تاریخی این دوره پرداخت و نوشت: ایشان می‌خواهد ما در سطح واقعیّت، وارد برهۀ گامِ دوم انقلاب بشویم و معادلات و محاسبات جدید را باور کنیم. هنجارهای ایشان، صورت «غلظت‌یافته» و «حداکثری‌شدۀ» آرمان‌های معلّقِ رهبر دوم است. پس طرح ناگفته، عبور از «وضع تعلیقی» از طریق بازسازی آرایشِ ساحت سیاست است، و این تازه با وجود قرارداشتن در برهۀ جنگی است، وگرنه پس از این قطعۀ خاص، شاهد شتاب چشمگیری خواهیم بود.

رهبر سوم و شرایط جدید/ امکان‌گرایی و جهش تاریخی
338453

به گزارش جهت پرس؛ مهدی جمشیدی در یادداشتی با عنوان رهبر سوم و شرایط جدید، به امکان گرایی  و جهش تاریخی این دوره پرداخت و نوشت: ایشان می‌خواهد ما در سطح واقعیّت، وارد برهۀ گامِ دوم انقلاب بشویم و معادلات و محاسبات جدید را باور کنیم. هنجارهای ایشان، صورت «غلظت‌یافته» و «حداکثری‌شدۀ» آرمان‌های معلّقِ رهبر دوم است. پس طرح ناگفته، عبور از «وضع تعلیقی» از طریق بازسازی آرایشِ ساحت سیاست است، و این تازه با وجود قرارداشتن در برهۀ جنگی است، وگرنه پس از این قطعۀ خاص، شاهد شتاب چشمگیری خواهیم بود.

در ادامه مشروح این یادداشت را بخوانید:

رهبر سوم و شرایط جدید/ امکان‌گرایی و جهش تاریخی
مهدی جمشیدی

۱. [گذار از قبض ید به بسط ید]. جریان روشنفکریِ سکولار ر پی «حذف» یا «تحدیدِ» رهبر است. اصرار بر تداوم‌یافتن شورای موقتِ رهبری، هرچند به بهانۀ جنگ بود، اما این بهانه به‌قدری موهوم و پوچ بود که ذهنیّت جامعه را قانع نکرد. مسألۀ لیبرال‌های ایرانی، استفادۀ حداکثری از برهۀ جنگی برای «کنارنهادن» رهبر یا «محدودسازی» وی است. از این جهت، در مناقشۀ نحوۀ مواجهه با آمریکا، جانب شورای عالی امنیت ملّی را گرفت و مایل به تفویض اختیاراتِ رهبر شد و از ضرورتِ گردن‌نهادن رهبر به «جمع‌بندی نهادی» سخن گفت. جریان روشنفکری، به‌خوبی دریافته که چنانچه بتواند «موقعیّت ساختاریِ رهبر» را حذف کند، یا آن را تنگ‌دامنه و صوری کند، مسیر برای پیشبردِ غایات تجدّدی‌اش فراهم و مساعد خواهد شد. در طول تمام ‌دهه‌های گذشته، کنشگرانِ مختلفِ لیبرالیسم ایرانی، چنین سودایی در سر داشتند؛ از مهدی بازرگان گرفته تا تکنوکرات‌ها و تا شبه‌اصلاح‌طلبان دهۀ هفتاد. این خط، همچنان فعّال است و کور نشده است. شهادتِ ناگهانیِ رهبر دوم، بهترین مجال برای چنین گذاری بود که به لطف الهی، آن را از دست دادند. اینک اما طرح دیگری دارند و آن، عبارت از این است که از چند زمینه برای منفعل‌سازی و تحدیدِ رهبر سوم بهره ببرند:
الف. قرارداشتن در وضعیّت جنگی و احتمال درگرفتنِ جنگ بسیار سخت،
ب. حداکثری‌شدن دشواری‌های معیشتیِ مردم و احتمال رخ‌دادن اغتشاش داخلی،
ج. گسترش‌یابی بدنۀ اجتماعیِ لیبرال‌ها در پوششِ تکثّر و گذار از هویّت اسلامی و انقلابی،
د. زندگی پنهانیِ رهبر سوم و دوربودن ایشان از دسترس و انظار،
هـ. همراهیِ شخصیّت‌های سیاسیِ رسمی با استمرار روند مذاکره و تنهاییِ نسبیِ رهبر سوم در این باره.

۲. [گذار از حداقل‌گرایی به حداکثرگرایی]. رهبر سوم، در همان بیانیۀ نخست خویش نشان داد که هرگز در موضع «انفعال» و «انتظار» قرار نمی‌گیرد، بلکه ایشان در قامت یک مدیرِ عالیِ «قاطع» و «برنامه‌مند» ظاهر گردید که در همین نقطه و لحظۀ آغاز، طرح و تدبیر دارد. این وضع در بیانیه‌های بعدی ایشان نیز نمایان و برجسته بود و از این واقعیّت حکایت داشت که رهبر سوم، نه‌فقط دچار تزلزل و تردید نیست و نمی‌خواهد عقب‌نشینی کند، بلکه رویکردی جدّی و پیشروانه دارد و می‌خواهد فتوحات تاریخی را رقم بزند. در نظر ایشان، امکان‌ها و بضاعت‌های بزرگ برای جهش تاریخی وجود دارد و نباید «بن‌بست‌اندیش» یا حتّی «حداقل‌گرا» بود. «آرمان‌گراییِ انقلابی» که در نوشته‌های ایشان موج می‌زند، برآمده از چنین درکی از وضع تاریخیِ انقلاب است. توقع لیبرال‌ها این بود که وقوع جنگ و شهادت رهبر دوم و تهدیدهای عظیم، زمینه را برای عقب‌نشینی‌های آرام و خزندۀ رهبرِ سوم فراهم کند و ایشان از ادبیّات و منطق انقلابی، فاصله بگیرد و در چهارچوب پنداشته‌های روشنفکران، متمایل به «تغییر پارادیم» شود، اما برخلاف توقعات، نظرات و مواضع ایشان، چالشی‌تر و انقلابی‌تر و جدّی‌تر شد.

۳. [گذار از تعلیق به تعیّن]. بدین‌جهت، رهبر سوم به نسخه و نظری دیگر برای مواجهه با آمریکا تمایل دارد که «علی‌الاصول»، با موضع و مبنای شورائیان تفاوت دارد. این تفاوت بنیادین و کلّی، ریشه در فهم ایشان از «امکان‌های درونیِ انقلاب» دارد. «عاملیّت‌های ضعیف» که اکنون در قدرت هستند، توان فعلیّت‌بخشیدن به این امکان‌ها را ندارند، اما این ناتوانی را به ساختار نسبت می‌دهند و معتقدند که برای بقا و تداوم ساختار، باید به معامله و مذاکره رو آورد. پس در یک سو، روایت انقباضی و تسلیم‌مآب وجود دارد و در سوی دیگر، روایت انبساطی و مقاومت‌مآب. رهبر سوم با تصریح به وجود «تفاوتِ علی‌‌الاصولی» در سطح عالی قدرت، در عین این‌که مجال تجربۀ مجدّد را به آنها داد، اما موقعیّت خود را در «کنار مردم» تعریف کرد. این تعریف موقعیّت، لیبرال‌های ایرانی را فلج و منفعل ساخت و بازیِ طرّاحی‌شدۀ آنها را درهم‌شکست. برخی گمان می‌کنند که تعبیر رهبر سوم، موجب سرایت شکاف به عرصۀ عمومی و اجتماعی شد، درحالی‌که برعکس، مؤمنانِ مبعوث که دریافتند که فهم‌شان از امکان‌ها و گشایش‌ها، مطابق با فهم رهبرِ سوم است، و این تطابق، به نقطۀ آغازِ انفعالِ رواییِ لیبرال‌ها تبدیل شد. این یعنی رهبر سوم با وجود غیبتِ ظاهری، از قابلیّت «بازی‌سازیِ کلان» و «صحنه‌آراییِ راهبردی» برخوردار است و نمی‌خواهد تجربه‌، تکرار شوند. ایشان می‌خواهد ما در سطح واقعیّت، وارد برهۀ گامِ دوم انقلاب بشویم و معادلات و محاسبات جدید را باور کنیم. هنجارهای ایشان، صورت «غلظت‌یافته» و «حداکثری‌شدۀ» آرمان‌های معلّقِ رهبر دوم است. پس طرح ناگفته، عبور از «وضع تعلیقی» از طریق بازسازی آرایشِ ساحت سیاست است، و این تازه با وجود قرارداشتن در برهۀ جنگی است، وگرنه پس از این قطعۀ خاص، شاهد شتاب چشمگیری خواهیم بود.