کدام جمله سردار سلیمانی قطب نمای خبرنگاران مقاومت شد؟ / پاسخ 6خبرنگار منطقه
همزمان با ششمین سالگرد شهادت سردار قاسم سلیمانی، جمعی از خبرنگاران خط مقدم جبهه مقاومت از ایران، فلسطین، عراق، یمن و لبنان، در گفتوگوهایی صمیمی و روایتمحور، از یک تصویر، یک جمله و یک لحظه گفتند؛ لحظاتی که نهتنها نگاه آنان به «مقاومت» را دگرگون کرد، بلکه قلمشان را به مکتب سلیمانی گره زد؛ مکتبی که فراتر از جنگ و سیاست، روایت حقیقت، توکل و ایستادگی را معنا کرد.
به گزارش جهت پرس؛ الناز رحمت نژاد، خبرنگار جبهه مقاومت: در عرصه پرفراز و نشیب خبرنگاری بینالملل، بهویژه در حوزه مقاومت، هر روز با تصاویری از رنج غزه و مظلومیت تاریخ معاصر روبرو میشویم؛ تصاویری که گاهی تیغ در دل آدم میکشند و اشکها را بر پیشانی کیبورد جاری میسازند. با این حال، در میان این سیل اخبار تلخ، برخی لحظات ضربههایی کاریتر بر جان و قلم ما وارد میکنند. شهادت سردار سلیمانی، یکی از آن نقاط عطف دردناک بود؛ نقطهای که سنگینی غم عزیزان و خباثت آشکار دشمن، عمق فاجعه را به جهانیان نشان داد.
اما نکته اینجاست؛ عمق این غم، هرگز نتوانست مسیر قلم ما را منحرف کند، باورمان را به آرمانها بلرزاند و عزممان را در روایت حقیقت تضعیف سازد. چرا که حاج قاسم، پیش از آنکه فرمانده باشد، معلم بود. او به ما آموخت که فراتر از هر تهدید و هراسی، تنها باید از یک چیز ترسید:«خدا». این جمله، به مثابه قطبنمایی شد که در تاریکترین لحظات، مسیر ما را روشن نگه داشت.
امروز، همزمان با ششمین سالگرد آن حادثه تروریستی بزدلانه در ساعت ۱:۲۰ بامداد فرودگاه بغداد و دهه مقاومت، به جای پرداختن به ابعاد سیاسی یا نظامی آن واقعه، ترجیح دادم سراغ گنجینه حافظه همکارانم در میدان بروم. آنان که چون من، شاهدان عینی و راویان این جبهه بودهاند؛ از عراق، یمن، فلسطین، لبنان و ایران.
رهبر معظم انقلاب، سردار سلیمانی را «مکتب سلیمانی» خواندند؛ مکتبی که ابعادش وسیع است. از میان این مکتب جامع، دلم خواست تنها یک مسیر را برای همکارانم باز کنم. از این رو، از خبرنگاران حوزه بینالملل مقاومت خواستم با قلبی آکنده از خاطرات مشترک، به این سؤال پاسخ دهند:
به عنوان خبرنگارانی که در خط مقدم مقاومت، شاهد لحظات سرنوشتساز بودهاید، اگر قرار باشد تنها یک تصویر، یک لحظه، یا یک جمله از سردار سلیمانی را که عمیقترین تأثیر را بر روایت شما از «مقاومت» گذاشت، انتخاب کنید، آن لحظه چه بود و چرا؟
با من همراه باشید تا در ادامه این گزارش، از دریچه نگاه نضال البرعی خبرنگار فلسطینی العالم در ترکیه، احمد الشامی خبرنگار شبکه المسیره یمن، زینب فرحات کارشناس تلویزیونی شبکه نبا لبنان، باقرالحیدری خبرنگارعراقی و نرگس عاشوری خبرنگار شبکه سحر آذری، خبرنگاران خط مقدم، به عمق تأثیر مکتب حاج قاسم بر روایت حقیقت پی ببریم.
نام قاسم سلیمانی در وجدان مقاومت باقی مانده است
النضال البرعی: تصویر حضور قاسم سلیمانی در اتاق عملیات مقاومت در حومه جنوبی بیروت در اوج جنگ، با وجود همه خطرات امنیتی، صرفاً یک جزئیات جزئی در روایت نیست، بلکه نقطه عطفی در درک معنای رهبری در جنبش مقاومت است.
در آن لحظه، حضور او ضروری نبود، او میتوانست نبرد را از تهران یا هر اتاق عملیات مستحکم دیگری مدیریت کند اما انتخاب او برای حضور در قلب هدف قرار دادن، پیامی قدرتمندتر از هزاران سخنرانی داشت؛ نبرد یکی است، خون یکی است و تصمیمات خارج از دایره خطر گرفته نمیشوند.
برای من، به عنوان یک روزنامهنگار، این دیدگاه تقویت شد که مقاومت، اتحاد منافع یا هماهنگی نظامی نیست، بلکه جبههای از سرنوشت است. حضورشهید سلیمانی در حومه جنوبی، تحت تهدید حملات هوایی و اطلاعاتی، مرزهای بین حامی و مبارز و متحد و شهید در انتظار را محو کرد.
بنابراین، هر زمان که در هر گزارش یا روایتی به آن تصویر استناد میکنم، آن را به عنوان یک جمله ناگفته میبینم؛ رهبر واقعی کسی است که انتخاب میکند جایی باشد که بتواند در آن شهید شود نه جایی که بتواند فرار کند.
همین جمله به تنهایی کافی است تا توضیح دهد که چرا نام قاسم سلیمانی نه تنها به عنوان یک فرمانده نظامی، بلکه به عنوان یک شاهد و شهید آرمان، در وجدان مقاومت باقی مانده است.
حاج قاسم مقاومت را برای من از نو تعریف کرد
احمد الشامی: این جمله حاج قاسم سلیمانی که «ما برای مردن نمیجنگیم، بلکه برای جلوگیری از تحقیر بشریت میجنگیم»، مقاومت را برای من از نو تعریف کرد. این دیگر صرفاً یک عمل جنگی نبود، بلکه یک موضع اخلاقی بود. دیگر مبارزه برای قدرت نبود، بلکه مبارزه برای عزت بود.
در آن لحظه، حاج قاسم سلیمانی به آنچه در میدان اتفاق میافتاد، بُعد وسیعتری بخشید. مبارزه جاری برای دستیابی به پیروزی نظامی برای هیچ گروهی نبود، بلکه برای حفظ عزت بشریت بود، عزتی که توسط قدرتهای استکباری نقض شده بود و مجاهدین قهرمان آن را حفظ کرده و پایههای آن را بر اسلام به عنوان پروژهای که خود رحمتی برای همه بشریت است، بنا نهاده بودند.
از سردار سلیمانی یاد گرفتم؛ به یقین همه چیز خیر است
زینب فرحات: یک عبارت از سخنان شهید قاسم سلیمانی را به یاد دارم که خیلی در ما اثر گذاشته و همیشه آن را به خاطر دارم، به خصوص در زمانهای سخت. بیشتر از همه در جنگ شصت و شش روزه آن عبارت را به یاد میآوردم و همچنین در زمان سقوط سوریه. هنوز هم این عبارت به ذهنم خطور می کند؛ به یقین همه چیز خیر است.
ایشان میگویند شاید در این روزها حکمت و هدف خاصی باشد که باعث شود به منفعت خاصی برسیم که ما از آن بیخبریم. شاید همه چیزهایی که از عذابها، فداکاریها، دردها و خسارات بزرگی که به شهدای سید، سید حسن نصرالله وارد شده، خیر است. شاید این امور از ظاهرش عذاب و درد نشان میدهد، اما در باطن رحم و شفقت دارد. این جمله سردار همچنان در عمق و صدق توکل بر خدا سبحان و تعالی و استقامت و اخلاص است. اینکه خدای سبحان در نهایت، در همه حال و در همه روزهای خوب و بد ما، خیر است. هر چیزی که از خدا میآید خیر است، همه خیر است.
واقعاً کسی مثل شهید قاسم سلیمانی، به نظر من شخص قدیسی است. من از جمله افرادی هستم که حقیقتاً تحت تأثیر رحیل ایشان قرار گرفتم و خیلی برایش گریه کردم و خیلی او را به یاد میآورم. بعد از شهادت این مرد، بسیاری از چیزها به شکل اساسی تغییر کرده است. ما هنوز آرامش پیدا نکردهایم و باز هم میگوییم همه چیز به یقین خیر است.
حاج قاسم به من آموخت که قدرت کلمات کمتر از تفنگ نیست
باقر الحیدری: به عنوان یک روزنامهنگار عراقی که شاهد لحظات سرنوشتساز در نبرد حق و باطل بودهام، عمیقترین تأثیر بر درک حرفهای من از مقاومت، نه یک عکس آرشیوی یا یک بیانیه نظامی، بلکه حضور ایدئولوژیک و معنوی شهید حاج قاسم سلیمانی در جبهههای نبرد دفاع از اسلام و اماکن مقدس آن بود.
تصویری که کل روایت را در بر میگیرد، حضور او در میان مجاهدین در سختترین و خطرناکترین لحظات است، زمانی که نبرد از جغرافیا فراتر میرفت تا هسته ایمان را لمس کند. حضور او حضور یک فرمانده متعارف نبود، بلکه حضور مردی بود که معنای کلام خدا را در قلب خود داشت:« نماز من، عبادات من، زندگی و مرگ من برای خدا، پروردگار جهانیان است.» او به این اعتقاد عمل کرد.
مقاومت برای او پیش از آنکه یک انتخاب تاکتیکی باشد، یک وظیفه دینی بود. در آن لحظات، برای ما روشن شد که این نبرد، دفاع از مرزها یا منافع نیست، بلکه دفاع از اسلام اصیل محمدی، ایمان و اماکن مقدسی است که در ذات و نماد خود هدف قرار گرفتهاند. پروژه تکفیری به دنبال ریشهکن کردن روح اسلام از قلب مسلمانان بود، بنابراین مقاومت به جایی رسید که جهاد را به عنوان دفاع از انسانیت، آگاهی و تقدس پیام بازتعریف کرد.
در مورد عبارتی که اغلب در سخنان او طنینانداز میشد و دیدگاه او را در مورد ایمان خلاصه میکرد، این گفته او بود: «قطعاً همه چیز خیر است.» این گفته، بیان خوشبینی زودگذر نبود، بلکه مصداق عملی سخنان خداوند متعال بود:«و چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید که برای شما خیر است.»
شهید سلیمانی شهادت و پیروزی را از دریچه قرآن مینگریست؛ جایی که پیروزی واقعی در پایداری در راه است و جایی که خون ریخته شده در راه خدا هرگز شکست نمیخورد. حاج قاسم صرفاً یک فرمانده نظامی نبود، بلکه حامل یک پروژه الهی بود که معنای اخلاقی و انسانی مقاومت را به آن بازگرداند. او معتقد بود که سلاح بدون ایدئولوژی خطرناک است و قدرت بدون ارزشها انحراف است. بنابراین، او برنامهریزی دقیق، بینش قرآنی و تعهد اخلاقی را در چالشبرانگیزترین عرصههای رویارویی با هم ترکیب کرد.
در عراق، حضور او بخشی از نبرد برای دفاع از اماکن مقدس و ایمان و پاسخی صادقانه به فریاد «آیا کسی هست که مرا یاری کند؟» بود که در هر دورهای که دین و کرامت یک ملت هدف قرار میگیرد، طنینانداز میشود. حضور او یک تحمیل سیاسی نبود، بلکه یک اقدام حمایتی آگاهانه و مشروع بود که وحدت سرنوشت را در میان اعضای محور مقاومت تجسم میبخشد.
شهید سلیمانی به عنوان یک روزنامهنگار به من آموخت که روزنامهنگاری در زمانی که ایمان مورد حمله قرار میگیرد، حرفهای خنثی نیست، بلکه یک مأموریت است. او به من آموخت که کلمات میتوانند سلاحی باشند که قدرتشان کمتر از تفنگ نیست و انتقال حقیقت نوعی جهاد است. از این رو، برای ما، روایتهای رسانهای دیگر صرفاً توصیف رویدادها نیستند، بلکه دفاع از آگاهی، پاسداری از معنا و پیوند زمان حال با ریشههای قرآنی و الهی آن هستند.
در سالگرد شهادت او، ما او را نه به عنوان مردی از گذشته، بلکه به عنوان یک اصل پایدار، یک ایده زنده و گواهی بر این که راه مقاومت، به هر قیمتی که باشد، راه پیامبران و جانشینان آنهاست، به یاد میآوریم. پیکر او شهید شد، اما میراث او در همه کسانی که دغدغههای اسلام را دارند و در هر روزنامهنگاری که حقیقت را به عنوان یک امانت مقدس میبیند و معتقد است که اگر قرار است خون در راه خدا ریخته شود پس مطمئناً همه چیز به خیر و صلاح است، باقی میماند.
«یقینا کله و خیر» حاج قاسم شد سرلوحه زندگی حرفه ای و شخصی ام
نرگس عاشورای: بدون شک و بدون ذره ای فکر کردن، قطعا آن جمله برای من جمله ای است که حاج قاسم خیلی میگفتند «یقینا کله و خیر»؛ این جمله قابلیت این را دارد که در بدترین لحظه های زندگی در سخت ترین شرایط یک آرامشی به قلب آدم بیاید. من هر وقت دچار نگرانی و استرس بشوم مثلا در جنگ دوازده روزه که شرایط سختی بود و واقعا نیاز به یک آرامش قلبی داشتم این جمله حاج قاسم با همان صدای دلنشین خودش در ذهن من مرور میشد و به این فکر میکردم که هر اتفاقی بیفتد قطعا خیریتی در آن نهفته است. نه فقط در زندگی حرفه ای که حتی در زندگی شخصی با هر اتفاق تلخی همیشه با خودم فکر کردم که حتما یک خیریتی هست و این حرف حاج قاسم برای من تبدیل به سرلوحه ی زندگی شد. مثل نور توکل به قلب من تابید و آرام ترم کرد. خیلی جالب است که حتی جایی وقتی این جمله را میبینم دقیقاً با صدای خود حاج قاسم در ذهن من تداعی میشود. شخصیتی که مقام معظم رهبری سه بار در نماز میّت برایشان خواندند که خدایا من جز خوبی از او ندیدم. سردار شخصیتی است که جسمش از بین ما رفت اما یاد و نامش چراغ راه همه مجاهدان راه حقیقت شد.














نظرات
لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
از ارسال نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بیاحترامی به اشخاص، قومیتها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزههای دین مبین اسلام باشد خودداری کنید.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نماييد.
نظرات پس از تایید مدیر بخش مربوطه منتشر میشود.