نامه حاج قاسم و افشای خطای راهبردی دولت در فهم امنیت ملی ایران
انتشار بخشی از نامه سردار قاسم سلیمانی به دخترش، بار دیگر پرده از شکافی عمیق در فهم امنیت ملی برداشت؛ شکافی که نشان میدهد چگونه در سالهای حضور ایران در سوریه، بخشی از بدنه دولت وقت، تهدیدهای فرامرزی را دستکم گرفت و دفاع پیشدستانه از امنیت ایران را به «حمایت از یک فرد» تقلیل داد؛ خطایی که پیامدهای آن، سالها بعد بهصورت عینی در داخل کشور خود را نشان داد.
به گزارش جهت پرس؛ اوایل اردیبهشت 400، وقتی فایل صوتی گفتوگوی محمدجواد ظریف با سعید لیلاز در مرکز استراتژیک ریاستجمهوری، سر از اینترنشنال درآورد و شوکی را بر فضای سیاسی کشور وارد کرد، میخواستیم بگوییم در مورد مردان میدان اشتباه میکند؛ آنها مانع دیپلماسی نبودهاند اگر دیپلماسی از عزت، حکمت و مصلحت فاصله نگیرد؛ دنبال آن بودیم این اصل بدیهی را ثابت کنیم که دیپلماسی و میدان گرچه دو امر هستند، اما دوقطبی نیستند و مکمل یکدیگر و دو بال یک پرواز محسوب میشوند.
روز گذشته بخشی از یک نامه که سردار قاسم سلیمانی به دخترش نوشته، منتشر شد که در آن، حاج قاسم طی جملاتی مختصر و مجمل از دلیل حضور در سوریه میگوید. چینش عبارات طوری است که گویی سردار در حال پاسخ به شبهات و بلکه طعنه و کنایههای برخی داخلیها به حضور ایران در جنگ سوریه است: «اگر این سد شکست، همه این سرزمینها، همه این انسانها به مصیبتی دچار میشوند که تاریخ گذشته مغولها در مقابل آن هیچ خواهد بود؛ اما چه کنم که حتی در دولت رسمی ما، چه کنم برخی روشنفکرنماها، میخندند؛ فکر میکنند ما برای بقای یک شخص بشار میجنگیم…»
از آن سالهای حضور ایران در سوریه که بی خبر رسمی و علنی آغاز شد و کمکم خبرهایش از محافل محرمانه به فضای مجازی و بعد هم رسانههای رسمی رسید، یک دهه میگذرد. آن نیش و کنایهها زخم زیادی بر روح مدافعان حرم -از سردار تا سرباز- زد و البته به دفعات هم پاسخ شنیدند؛ اما کسی که خود را به خوابزده، بیدار نخواهد شد. مهمترین پاسخ را هم 23 خرداد امسال و به شکلی عملی -و البته ناخواسته- ارتش صهیونی به این جماعت داد که وقتی خاکریز سوریه سقوط کرد و وقتی دیگر سید عزیزمان در لبنان نبود، مجبور شدیم در شهرهای خودمان، در همین تهران با دشمن بجنگیم.
البته که به خوابزدهها بیدار نشدند و حتی در همین تجمعات محدود دو سه روز اخیر، باز برخی از مسیر اعتراض معیشتی به بیراهه رفتند و شعار کذایی «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» سر دادند؛ چون نخواستهاند دریابند که دفاع از غزه و لبنان، نه در تقابل با دفاع از ایران که از قضا عین دفاع از ایران است.
عبارات تازه منتشر شده از حاج قاسم اما فراتر از بیان اصل شبهه و طعنه، گلایه از وجود آن در «دولت» است. سطور کوتاه تازه منتشر شده از سردار را باید سندی تاریخی دانست که بیان میکند دولت، یعنی جایی که باید تقویتکننده میدان باشد و جایی که باید از منظر تأمین امنیت ملی، مدافع حضور ایران در سوریه باشد، گویی خود تیشه برداشته و به ریشه میزند؛ گویی که او نه دولت ایران، که فعالی مجازی است که نه وظیفهای در قبال امنیت ملی کشور دارد و نه درکی از آن؛ و لذا میتواند ریشخند کند که برای حفظ بشار اسد به سوریه رفتهاید!
پذیرش این سطح نافهمی از امنیت ملی و تقلیل خطوط مقدم دفاع از ایران به مرزهای جغرافیایی کشور، از آدمهایی که خود را منتهیالیه بلدی سیاست خارجی میدانستند، عجیب مینماید و اگر معذورات تعقل شرعی نبود، لابد باید وصفی غیر از سادهلوحی بر آن میگذاشتیم.
این اول بار نیست که اختلافات دولت حسن روحانی با حاج قاسم سلیمانی، بهعنوان مجری سیاستهای منطقهای ایران علنی میشود. با همه تحفظ سردار شهید در علنی نکردن اختلافات داخلی، فهم تضاد مواضع و سیاستگذاریها سخت نبود.
در نهایت هم این خود ظریف بود که در آن فایل کذایی و با استفاده از فقدان حاج قاسم سلیمانی در این دنیا، ماجرای اختلاف را، البته با روایتی جانبدارانه به سوی خود تعریف کرد. بعدها سردار امیرعلی حاجیزاده از هشدار نسبتاً تند حاج قاسم به روحانی در جلسهای خصوصی گفت و حتی در خاطرات اسحاق جهانگیری که اخیراً منتشر شده نیز به این موضوع اشاره شده است.











نظرات
لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
از ارسال نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بیاحترامی به اشخاص، قومیتها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزههای دین مبین اسلام باشد خودداری کنید.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نماييد.
نظرات پس از تایید مدیر بخش مربوطه منتشر میشود.