مهندسی شکست داعش؛ نقش محوری سردار سلیمانی در عراق از دیدگاه صباح زنگنه

همزمان با ششمین سالروز شهادت سردار قاسم سلیمانی، بازخوانی نقش او در مهار بحران امنیتی عراق بار دیگر به کانون توجه بازگشته است. ز، تحلیل‌گر سیاسی و رئیس مرکز کارشناسان مطالعات استراتژیک عراق، در گفت‌وگویی اختصاصی با «جهت پرس» با تشریح ابعاد پنهان و آشکار حضور میدانی و راهبردی سردار سلیمانی، از چگونگی سازماندهی نیروهای مقاومت، شکل‌گیری حشد الشعبی و تأثیر این فرمانده در تغییر موازنه نبرد با داعش پرده برمی‌دارد.

مهندسی شکست داعش؛ نقش محوری سردار سلیمانی در عراق از دیدگاه صباح زنگنه
274342

به گزارش جهت پرس؛ الناز رحمت نژاد، خبرنگار جبهه مقاومت: همزمان با ششمین سالروز شهادت سردار قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نگاهی عمیق‌تر به ابعاد نقش ایشان در تحولات امنیتی منطقه، به‌ویژه در عراق، اهمیت دوچندان می‌یابد. در این راستا، صباح زنگنه، تحلیل‌گر سیاسی برجسته و رئیس مرکز کارشناسان مطالعات استراتژیک عراق، در گفت‌وگویی اختصاصی با «جهت پرس»، ابعاد پنهان و آشکار این حضور استراتژیک را تشریح کرده است که مشروح آن در ادامه گزارش می آید؛

زنگنه در این مصاحبه تفصیلی، به تشریح نقش محوری سردار سلیمانی در سازماندهی مجدد نیروهای مقاومت در مقطع بحرانی ظهور داعش، تأثیر حضور فیزیکی ایشان در خطوط مقدم نبرد، و چگونگی تبدیل فتوای مرجعیت شیعه به یک نیروی نظامی منسجم (حشد الشعبی) می‌پردازد. این گفت‌وگو فراتر از تحلیل‌های مرسوم، به تبیین روابط پیچیده استراتژیک میان سلیمانی، شهید ابومهدی المهندس و مرجعیت دینی در عراق در دل مبارزه با تروریسم می‌پردازد و در نهایت، ارزیابی تاریخی از میراث این فرمانده در حافظه عمومی عراق را ارائه می‌دهد.

در مقطع حساس ظهور و گسترش گروه تروریستی داعش در عراق، نقش محوری و عملیاتی سردار سلیمانی در سازماندهی و فرماندهی نیروهای مقاومت چه بود؟ آیا می‌توان او را یکی از طراحان اصلی شکست نظامی داعش در عراق دانست؟

در تابستان ۲۰۱۴، با گسترش داعش و فروپاشی بخش‌های نظامی عراق، سردار قاسم سلیمانی به عنوان یک بازیگر میدانی پشت صحنه، نه در جبهه سیاسی، ظاهر شد. او بر سازماندهی مجدد نیروهای محلی پراکنده و پیوند دادن آنها به برنامه‌های عملیاتی مشخص متمرکز شد. نقش او نه فرماندهی مستقیم، بلکه مهندسی مسیر رویارویی بود که او را به یکی از عوامل کلیدی در تغییر روند نبرد علیه داعش در داخل عراق تبدیل کرد.

حضور فیزیکی و مستقیم ایشان در خطوط مقدم نبرد در مناطقی مانند جرف‌الصدر، آمرلی، و تکریت، از نظر روحی و لجستیکی چه تأثیری بر رزمندگان عراقی گذاشت؟

حضور میدانی سردار سلیمانی در جبهه‌هایی مانند آمرلی، جرف الصخر و تکریت، یک عامل تأثیرگذار روانی بر مجاهدان عراقی به حساب می‌آمد. حضور او در نزدیکی خطوط مقدم، اعتماد به نفس در رهبری را تقویت و به کاهش هرج و مرج عملیاتی کمک کرد. همچنین هماهنگی و تدارکات بهبود پیدا کرد.

با توجه به ائتلاف‌های بین‌المللی مختلف، نقش مشخص نیروی تحت فرماندهی حاج قاسم در عملیات‌های کلیدی برای شکست داعش مانند آزادسازی فلوجه یا موصل چه بود؟

در طول نبردهای فلوجه و موصل، چندین نیروی محلی و بین‌المللی با هم تداخل داشتند؛ در این صحنه پیچیده، نیروی های مرتبط با حاج قاسم نقش حمایتی ایفا می‌کردند، نه جایگزینی برای دولت عراق. سهم آن‌ها محدود به سازماندهی جناح‌ها و تسهیل هماهنگی میدانی به دور از توجه بود، که به نیروهای عراقی اجازه می‌داد از تعدد اتحادها بدون درگیری مستقیم بین آنها بهره‌مند شوند.

فتوای مرجعیت آیت‌الله سیستانی (دام ظله) جرقه اولیه بود. سردار سلیمانی و ساختار مقاومت چگونه این فتوا را به یک نیروی نظامی سازمان‌یافته به نام حشد الشعبی تبدیل کردند. نقش ایشان در تدوین آیین‌نامه‌ها و اصول اولیه حشد الشعبی چه بود؟

فتوای آیت‌الله العظمی سیستانی( دام ظله) آغاز بسیج مردمی بود، اما این فتوا به تنهایی برای تبدیل جمعیت به یک نیروی سازمان‌یافته کافی نبود. در اینجا نقش مشاوران نظامی به رهبری حاج قاسم سلیمانی، در حمایت از ساختاربندی جناح‌ها و کنترل کار آنها در یک مسیر واحد، پدیدار شد. این نقش به گذار نیروهای بسیج مردمی از حالت واکنش مردمی به یک نیروی نسبتاً منضبط که در چارچوب دولت و نبرد ملی فعالیت می‌کند، کمک کرد.

رابطه سازمانی و استراتژیک بین سردار سلیمانی و شهید ابومهدی المهندس چگونه توصیف می‌شود؟ آیا ایشان رابط اصلی در اجرای ایده‌ها و تصمیمات در سطح میدانی عراق بودند؟

رابطه بین قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس با ماهیتی عملی و مبتنی بر تقسیم وظایف مشخص می‌شد. المهندس رهبری اجرای روزانه در داخل عراق را بر عهده داشت، در حالی که سلیمانی تجربه و هماهنگی گسترده‌تری را ارائه می‌داد. این درک متقابل، سرعت تصمیم‌گیری و تبدیل برنامه‌ها به اقدامات میدانی را فراهم می‌کرد و همین امر، همکاری آنها را به یکی از تأثیرگذارترین روابط در جریان جنگ علیه داعش تبدیل کرده بود.

با توجه به اهمیت مرجعیت شیعه در عراق، رابطه و تعامل بین سردار سلیمانی و آیت‌الله سیستانی که اغلب از فضای سیاسی فاصله می‌گیرند در بحبوحه مبارزه با داعش چگونه بود؟

علی‌رغم تفاوت در موضع‌گیری بین مرجعیت دینی و رهبری نظامی، مسیر سلیمانی با رویکرد سیستانی در هدف محافظت از جامعه و دولت در برابر فروپاشی تلاقی کرد. هیچ رابطه سیاسی مستقیمی وجود نداشت، اما هماهنگی اعلام نشده‌ای بین فتوایی که دفاع را مشروعیت می‌بخشید و تلاش نظامی که آن را در میدان به اجرا در می‌آورد، وجود داشت. این همگرایی به دادن پوشش مذهبی و ملی گسترده به این نبرد کمک کرد.

رفتار و رویکرد سردار سلیمانی نسبت به سایر گروه‌های مذهبی و قومی در عراق، اهل سنت، مسیحیان و یزیدی‌ها چگونه بود؟

سلیمانی در برخورد با سایر گروه های مذهبی و قومی عراق، رویکردی عمل‌گرایانه اتخاذ کرد که بر مقابله با داعش به عنوان یک تهدید مشترک به جای اختلافات فرقه‌ای متمرکز بود. او با درک اینکه بدون همکاری محلی نمی‌توان در این نبرد پیروز شد، در پی هماهنگی با نیروهای سنی و کرد و محافظت از مناطق اقلیت‌نشین برآمد. این رویکرد شدت قطبی شدن را در برخی مناطق پرتنش کاهش داد.

قبل از شهادت، در میان کدام بخش‌های جامعه عراق، سردار سلیمانی از محبوبیت بیشتری برخوردار بود و چرا؟ آیا او بیشتر به عنوان یک فرمانده نظامی خارجی دیده می‌شد یا یک حامی استراتژیک دولت مرکزی؟

پیش از شهادتش، محبوبیت سلیمانی در میان نیروهای بسیج مردمی و محیط‌هایی که از وحشیگری داعش رنج می‌بردند، متمرکز بود، جایی که او به عنوان یک حامی میدانی دیده می‌شد نه یک رهبر خارجی تحمیل‌شده در عراق. در مقابل، تصویر او در میان سایر اقشار همچنان بحث‌برانگیز بود، اما حتی منتقدانش نیز اذعان داشتند که حضور او با یک مرحله محوری در جلوگیری از فروپاشی کامل امنیتی در عراق مرتبط است.

واکنش عمومی مردم عراق به شهادت ایشان و ابومهدی المهندس چگونه بود؟ آیا این حادثه جایگاه او را در میان اقشار مختلف مردم عراق تغییر داد یا تقویت کرد؟ در حال حاضر، میراث ایشان در تاریخ عراق چگونه ارزیابی می‌شود؟

شهادت قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس واکنش‌های گسترده‌ای را در عراق، به ویژه در میان کسانی که آنها را نماد مقابله با داعش می‌دانستند، برانگیخت. این حادثه جایگاه آنها را در میان حامیان مقاومت تقویت کرد و آنها را به عنوان بخشی از خاطره جنگ علیه تروریسم تثبیت کرد. در ارزیابی تاریخی، میراث آنها با وجود جنجال‌های سیاسی مداوم پیرامون نقش آنها، همچنان با مرحله نجات کشور مرتبط است.