غارت فرهنگی؛ نقدی بر ماجرای کافه و سعید جلیلی
اگر گمان میکنید که محافل قدرت و ثروت تنها به دنبال غارت منابع اقتصادی هستند، سخت در اشتباهید. غارت فرهنگی این محافل دست کمی از غارتهای اقتصادی شان ندارد و اهمیت آن اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست. همانگونه که در برابر هر اعتراضی به غارتهای اقتصادیشان، توپخانههای رسانهای خود را برای تخریب مخالفان به راه میاندازند، در مقابل هر انتقادی نسبت به غارتهای فرهنگی نیز هجمههای رسانهای خود را آغاز میکنند. نمونه اخیر آن نیز مساله کافه است.
به گزارش جهت پرس؛ محمدرضا طاهری فعال فرهنگی در یادداشتی مجازی نوشت: اگر گمان میکنید که محافل قدرت و ثروت تنها به دنبال غارت منابع اقتصادی هستند، سخت در اشتباهید. غارت فرهنگی این محافل دست کمی از غارتهای اقتصادی شان ندارد و اهمیت آن اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست. همانگونه که در برابر هر اعتراضی به غارتهای اقتصادیشان، توپخانههای رسانهای خود را برای تخریب مخالفان به راه میاندازند، در مقابل هر انتقادی نسبت به غارتهای فرهنگی نیز هجمههای رسانهای خود را آغاز میکنند. نمونه اخیر آن نیز مساله کافه است.
فقط چند جمله کوتاه و کاملاً علمی در انتقاد از رشد قارچگونه و غیرطبیعی کافهها کافی بود تا رگ گردن این محافل بیرون بزند و هجمه جدیدی را آغاز کنند و ناگهان یادشان بیاید که گرانی هم مساله مهمی است و نرخ دلار نیز اهمیت دارد! آن هم کسانی که تا همین دیروز بزرگترین دغدغهشان رفع فیلترینگ تلگرام و موتورسواری بانوان بود. تداوم و تحکیم سلطهسیاسی و اقتصادی محافل قدرت و ثروت مستلزم سلطهفرهنگی است، امری که با غارت سرمایههای دینی، فرهنگی و اخلاقی جامعه صورت میپذیرد.
یکی از ابزارهای غارت فرهنگی این محافل، کافه است که به مکانی مقدس برای این محافل تبدیل شده است. کافه، یک نهاد لیبرال سرمایهداری است، و آنچنانکه ری اولدنبورگ، جامعهشناس شهری آمریکایی بیان داشته است، یک مکان سوم در برابر خانه و محل کار است. به عبارت دقیقتر، آلترناتیو لیبرال سرمایهداری برای نهادهایی همچون خانواده و مسجد است. کافه، پاسخی غیراصیل به نیازی اصیل است؛ مکان سومی است که با تقلیل خانه به خوابگاه شکل یافته است و در واقع ضدمکان است، بدین معنا که نه بر پایه تعلق که بر اساس علایق شکل گرفته است.
کافهها بر خلاف خانه و خانواده، برای تعاملات سطحی، موقتی، کوتاه مدت و مهمتر از همه غیرتعهدآور و با کمترین مسئولیت فردی و اجتماعی متقابل تاسیس شده است. ویژگیهایی که با فردگرایی نفع محور جامعه لیبرال سرمایهداری تناسب دارد، چرا که انتخاب فردی را بر روابط تعهدآور اولویت میدهد. نهادهایی مثل خانواده یا مسجد در جهت تحکیم پیوندهای اجتماعی عمل کرده و از فرد در برابر نیروهای مخرب سرمایهسالاری محافظت میکنند و یک اجتماع قوی و باثبات میسازند. این درحالی است که محافل قدرت و ثروت برای تحکیم و تثبیت سلطه خود نیازمند جامعهای ضعیف هستند، جامعهای بدون پیوندهای عمیق و مستحکم اجتماعی، جامعهای متشکل از “افرادی رها شده” که در کافهها و ایونتها سرگردان هستند. این افراد رهاشده، طعمههای خوبی برای این محافل هستند.
هر چه نسبت، تعلق و پیوند افراد جامعه به یکدیگر ضعیفتر شود، و بر روابط سطحی و کوتاه مدت و غیرتعهدآور استوار گردد، یعنی همان جنس از روابطی که فرهنگ کافهنشینی مروج آن است، بیتفاوتی اجتماعی تقویت میشود که در نتیجه آن، آزادی لیبرالی به معنای منفی آن، یعنی عدم مداخله، بر عدالت اجتماعی اولویت پیدا میکند و این همان استراتژی جایگزین ساختن آزادی لیبرالی با عدالت اجتماعی است. روشن است که هر چه عدالت اجتماعی بیشتر تضعیف شود، پیوند فرد با اجتماع نیز ضعیفتر میشود، و لذا مشارکت سیاسی و اجتماعی فرد نیز کاهش مییابد. و این همان چیزی است که محافل قدرت و ثروت به دنبال آن هستند، یعنی حذف مردم از سیاست و اقتصاد، برای تصاحب و غارت بیشتر بیتالمال و ثروتهای عمومی.
بدینسان روشن میشود که کافه، صرفا یک مکان ساده برای نوشیدن چای یا قهوه نیست، بلکه ترویج سبک زندگی فردگرایانهای است که علیه خانواده و مرجعیتهای فرافردی و مبتنی بر سلسله مراتب عمل میکند تا فرد را در برابر سلطهگری محافل، بدون سلاح رها سازد. احتمالا علت حساسیت این محافل نسبت کافه روشن شده باشد و معلوم شده باشد که در پس لودگیهای رسانهای درباره کماهمیت بودن مسالهای به نام رشد قارچگونه کافهها، دستور کار محافل برای غارت فرهنگی قرار دارد که موجبات تحکیم سلطهسیاسی و اقتصادیشان را فراهم میسازد.













نظرات
لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
از ارسال نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بیاحترامی به اشخاص، قومیتها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزههای دین مبین اسلام باشد خودداری کنید.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نماييد.
نظرات پس از تایید مدیر بخش مربوطه منتشر میشود.