شناسه: 61325
شوخی عجیب رئیس جمهور سابق با همکلاسی‌هایش

ماجرای عجیب و قابل تامل از خاطرات حسن روحانی در دوران طلبگی

سروصدای تکان‌دادن درب اتاق‌ها و فریاد از همۀ اتاق‌ها بلند شد و غوغایی در مدرسه به پا شد. سیدمحمد خادم که دید درب همۀ اتاق‌ها قفل شده است، شروع کرد به فحش و ناسزا گفتن. خلاصه ما از اتاق بیرون آمدیم و کمک کردیم تا بالاخره درب‌ها باز شد و سروصدا خوابید.
به گزارش جهت پرس، 

در آن ایام {دوران طلبگی}، آقای مسیح مهاجری، طلبۀ جوانی بود و گویا از سال ۱۳۴۴ به قم آمده بود و مانند من دروس دبیرستانی هم می‌خواند. یک شب در جمع دوستان که ظاهراً آقای مسیح مهاجری هم در آن جمع بود، تصمیم گرفتیم نیمه شب درب همۀ اتاق‌ها را را قفل کنیم که هنگام سحر کسی نتواند از اتاق خارج شود! بدین قرار حدود ساعت یک و دو بامداد برخاستیم و درب اتاق‌ها را یک به یک و بی‌سر و صدا قفل کردیم و کلید را بالای درب اتاق گذاشتیم و به اتاق خود برگشتیم. 
نزدیک اذان صبح متوجه شدیم که طلبه‌ها از درون اتاق‌، درب را تکان می‌دهند و می‌خواهند آن را باز کنند. 

کم‌کم سروصدای تکان‌دادن درب اتاق‌ها و فریاد از همۀ اتاق‌ها بلند شد و غوغایی در مدرسه به پا شد. سیدمحمد خادم که دید درب همۀ اتاق‌ها قفل شده است، شروع کرد به فحش و ناسزا گفتن. خلاصه ما از اتاق بیرون آمدیم و کمک کردیم تا بالاخره درب‌ها باز شد و سروصدا خوابید. در این ماجرا کسی به ما مشکوک نشد؛ زیرا پس از آنکه سیدمحمد خادم درب چند اتاق را باز کرد و طلاب آن اتاق‌ها بیرون آمدند، ما هم از اتاق خارج شدیم و به آن جمع پیوستیم و درب بقیه اتاق‌ها را باز کردیم، البته این داستان بعد از چند روز لو رفت و معلوم شد کار ما بوده است!

یک شب نیز تصمیم گرفتیم که آفتابه‌های موجود در توالت‌ها را نیمه شب جمع کنیم و در جایی پنهان کنیم. در توالت‌ها شیر آب و شیلنگ نبود و همه مجبور بودند از آفتابه استفاده کنند. نیمه شب آمدیم و همۀ آفتابه‌ها را جمع کردیم و به پشت بام بردیم. 

هنگام اذان صبح باز هیاهو و سرو صدا بلند شد و دوباره سیدمحمد خادم با عصبانیت داد و فریاد راه انداخت. خلاصه همه جمع شدند و به دنبال آفتابه‌ها به این سو و آن سو می‌رفتند. در آن گیرودار ما هم از اتاق‌هایمان بیرون آمدیم و بالاخره رفتیم از پشت بام آفتابه‌ها را آوردیم. بالاخره تفریح و سرگرمی طلبه‌های جوان در آن ایام معمولا از این قبیل شوخی‌ها بود! 

منبع: خاطرات روحانی ، ص ۳۲۷ و ۳۲۸
عصراندیشه

برچسب ها

ثبت دیدگاه

جمشید داورنیا | شنبه, 03/21/1401 - 00:01 | | پاسخ | پیوند ثابت
مثل دوران ریاست جمهوری گند میزد وبه گردن دیگران می انداخت حسن روحانی ابر دورغگو وبرادر دزد انسان فرومایه پست وحقیر که دچار کمبود مالی بوده وباعقده بزرگ شده وتاوان این کمبودها را مردم پرداخت کردین
ناشناس | شنبه, 03/21/1401 - 01:47 | | پاسخ | پیوند ثابت
مرتیکه‌از‌همون‌قدیم‌‌شوخی‌شوخی‌پدرجدآبادمردم‌رادرآورده!!!!!!